HACKED


حضور حضرت علامه حسن زاده آملی در یک مراسم
حضرت علامه حسن زاده آملی در مراسم ختم مرحوم حاج حسین مازیار (بزرگ خاندان
مازیار و پدر شهیدان علیرضا و غلامرضا مازیار) شرکت کردند.
در این مراسم که صبح امروز (جمعه اوّل بهمن ماه ۱۳۸۹) با حضور بستگان و آشنایان آن
مرحوم و نیز ارادتمندان راه پر فروغ شهدا در مسجد امام جواد (علیه السّلام) برگزار شد،
حضرت علامه از ساعت ۱۵/۱۰ حضور یافته و با قرائت فاتحه و تلاوت کلام الله
مجید پس از حدود یک ساعت مراسم را ترک کردند؛
۲۰ عکس از این مراسم را ببینید؛

مرحوم حاج حسین مازیار، پدر شهیدان علیرضا و غلامرضا مازیار


منبع علامه دهر
جناب آقاي گورباچف، براي همه روشن است كه از اين پس كمونيسم را بايد در موزههاي تاريخ سياسي جهان جستجو كرد؛ چرا كه ماركسيسم جوابگوي هيچ نيازي از نيازهاي واقعي انسان نيست؛ چرا كه مكتبي است مادي، و با ماديت نميتوان بشريت را از بحران عدم اعتقاد به معنويت، كه اساسيترين درد جامعه بشري در غرب و شرق است، به در آورد.
آقاي گورباچف وقتي از گلدستههاي مساجد بعضي از جمهوريهاي شما پس از هفتاد سال بانگ «اللهاكبر» و شهادت به رسالت حضرت ختمي مرتبت ـ صليالله عليه و آله و سلم ـ به گوش رسيد، تمامي طرفداران اسلام ناب محمدي (ص) را از شوق به گريه انداخت. لذا لازم دانستم اين موضوع را به شما گوشزد كنم كه بار ديگر به دو جهانبيني مادي و الهي بينديشيد. ماديون معيار شناخت در جهانبيني خويش را «حس» دانسته و چيزي را كه ماده ندارد موجود نميدانند. قهراً جهان غيب، مانند وجود خداوند تعالي و وحي و نبوت و قيامت، را يكسره افسانه ميدانند. در حالي كه معيار شناخت در جهانبيني الهي اعم از «حس و عقل» ميباشد، و چيزي كه معقول باشد داخل در قلمرو علم ميباشد گرچه محسوس نباشد. لذا هستي اعم از غيب و شهادت است، و چيزي كه ماده ندارد، ميتواند موجود باشد. و همانطور كه موجود مادي به «مجرد» استناد دارد، شناخت حسي نيز به شناخت عقلي متكي است.
...................
ديگر شما را خسته نميكنم و از كتب عرفا و بخصوص محيالدين ابنعربي(8) نام نميبرم؛ كه اگر خواستيد از مباحث اين بزرگمرد مطلع گرديد، تني چند از خبرگان تيزهوش خود را كه در اينگونه مسائل قوياً دست دارند، راهي قم گردانيد، تا پس از چند سالي با توكل به خدا از عمق لطيف باريكتر از موي منازل معرفت آگاه گردند، كه بدون اين سفر آگاهي از آن امكان ندارد.
| روضه خلد برین خلوت درویشان است | مایه محتشمی خدمت درویشان است | |
گنج عزلت که طلسمات عجایب دارد |
فتح آن در نظر رحمت درویشان است | |
قصر فردوس که رضوانش به دربانی رفت |
منظری از چمن نزهت درویشان است | |
آن چه زر میشود از پرتو آن قلب سیاه |
کیمیاییست که در صحبت درویشان است | |
آن که پیشش بنهد تاج تکبر خورشید |
کبریاییست که در حشمت درویشان است | |
دولتی را که نباشد غم از آسیب زوال |
بی تکلف بشنو دولت درویشان است | |
خسروان قبله حاجات جهانند ولی |
سببش بندگی حضرت درویشان است | |
روی مقصود که شاهان به دعا میطلبند |
مظهرش آینه طلعت درویشان است | |
از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی |
از ازل تا به ابد فرصت درویشان است | |
ای توانگر مفروش این همه نخوت که تو را |
سر و زر در کنف همت درویشان است | |
گنج قارون که فرو میشود از قهر هنوز |
خوانده باشی که هم از غیرت درویشان است | |
من غلام نظر آصف عهدم کو را |
صورت خواجگی و سیرت درویشان است | |
حافظ ار آب حیات ازلی میخواهی |
منبعش خاک در خلوت درویشان است |
بیوگرافی حضرت علامه حسن زاده آملی
در پایان سال ۱۳۰۷ هجری شمسی در خانه ایمان و تقوی از پدری الهی، بزرگوار و اهل یقین و مادری جدّاً با ایمان، پاک و راستگو متولد شده ام...
سپس در دامن او که دامن ولایت و درایت و طهارت بود پرورش یافتم و از پستان او که پستان معرفت و اخلاص و صداقت بود شیر نوشیدم و همانا یقین دارم هر برکتی که از پروردگارم – سبحانه- به من افاضه شده است، از اینجا ناشی شده که خدای تعالی مرا در چنان دامن عفیفی پرورش داده و از چنان پستان شریفی روزی ام فرمود.
... در حالی که شش ساله بودم به مکتبخانه خدمت یک معلّم روحانی شرفیاب شدم و پیش او خواندن و نوشتن یاد گرفتم و تعدادی از جزوات متداول در مکتبخانه های آن زمان را خواندم تا این که در خردسالی تمام قرآن را به خوبی فرا گرفتم.
پس از آن وارد دوره ابتدایی مدارس جدید شدم. بیش از دو سال از ورودم به مدرسه نگذشته بود که مادرم (علیها الرضوان) در سنّ جوانی، مخاطب به خطاب «یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه» گشته، وفات نمود...
مه دهر"| ای بیخبر بکوش که صاحب خبر شوی | تا راهرو نباشی کی راهبر شوی | |
در مکتب حقایق پیش ادیب عشق |
هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی | |
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی |
تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی | |
خواب و خورت ز مرتبه خویش دور کرد |
آن گه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی | |
گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد |
بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی | |
یک دم غریق بحر خدا شو گمان مبر |
کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی | |
از پای تا سرت همه نور خدا شود |
در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی | |
وجه خدا اگر شودت منظر نظر |
زین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی | |
بنیاد هستی تو چو زیر و زبر شود |
در دل مدار هیچ که زیر و زبر شوی | |
گر در سرت هوای وصال است حافظا |
باید که خاک درگه اهل هنر شوی |
به دلیل شروع ایام امتحانات دانشگاه تا تاریخ ۹/۱۱/۸۹ سایت آپدیت نخواهد شد.
از تمامی دوستان و مریدان مکتب حضرت علامه عذر می خواهیم.
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیر المومنین.
آسمان قرآنی ،آسمان باطن خودش هم «مثل لی النبیون » فرمود مُثل ،این برای دسته دوم افرادقوی تر و شریف تر که بالا می روند .برای معراج اولی افراد تااندازه ی زیادی هستند،
سیر دارند ولی افقی.اما سیر عروجی زحمت بیشتری می خواهد. بعد از آن مرحله از ملک ومثال که ،
گفت جبریلا بیا تو ازپی ام گفت رو رو من حریف تو نی ام
باز گفت او را بیا ای پرده سوز من به اوج خود نرفتستم هنوز
گفت بیرون زین حد ای خوش فر من گر زنم پری بسوزد پر من
این دیگر مال اوحدی افراد است مرحوم استاد علامه شعرانی می فرمودند این سه نحو عروج را در معراج باید در نظر داشت ،چنانچه حضرت رفت و برگشت و آنچه دید برای ما فرمود سفرنامه خود را بیان می دارد.واین سفرنامه در حقیقت بیان حالات ماست در این نشئه و آن نشئه که این ملکاتی که با خود می برند آنجا چه تبعاتی دارد و به چه صوری متمثل می شوند.
اشاره صدوچهارم-کتاب صد وده اشاره
شرح رساله علم و دین توسط مهذب نفوس استاد صمدی آملی
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیر المومنین.

برای دانلود فایل ها به ادامه مطلب بروید.
شرح طهارت الاعراق توسط مهذب نفوس استاد صمدی آملی (45 جلسه)
جدیدا آپلود شده است.

تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق (یا طهارة الاعراق ) ، کتابی به عربی در بارة علم اخلاق نوشتة ابوعلی احمدبن محمدبن یعقوب رازی ملقب به مسکویه ، فیلسوف قرن چهارم و پنجم . مسکویه در جاویدان خرد الحکمة الخالدة نوشته است که اصول اخلاق را در تهذیب الاخلاق آورده و این نشان می دهد که تهذیب الاخلاق پیش از جاویدان خرد تألیف شده است .
در سنّت فلسفة اسلامی پرداختن به اخلاق فلسفی به صورت مباحث عقلی چندان متداول نبوده و تهذیب الاخلاق یکی از معدود آثاری است که در آن تلاش شده تا اخلاق فلسفی با بهره گیری از مبانی اخلاق نزد افلاطون و ارسطو تبیین شود.
تهذیب الاخلاق در هفت مقاله تنظیم شده است (مسکویه ، مقدمة تمیم ، ص 24). بعضی آن را شامل شش مقاله و بعضی آن را مشتمل بر هشت مقاله دانسته اند و این ناشی از آن است که در برخی چاپها ترتیب مقالات تغییر کرده و بعضی بخشها با هم تلفیق شده است (رجوع کنید به همان، 1375 ش ، مقدمة امامی ، ص 14).
مسکویه غرض از تألیف کتاب را دست یافتن به اخلاق و کردار نیکو بیان می کند (1410، ص 27) و می افزاید که برای این منظور باید به معرفت نفس پرداخت ؛ یعنی ، کمال و غایت و قوا و ملکات نفس را شناخت (همان جا).
دانلود جلسات سخنرانی در ادمه مطلب
یکی از عکس های شب عاشورای امسال
برگرفته از علامه ی دهر

*برای دیدن عکس ها در اندازه بزرگتر، روی آن کلیک کنید:
توضیحات:
*سخنران محترم مراسم، ولد استاد ضیایی (از تلامذه حضرت علامه) می باشند.
منبع: وبلاگ علامه دهر
کلیپ تصویری از حضرت علامه حسن زاده در رابطه با این که هر کس باید به دنبال استاد باشد

پس از دانلود برای سلامتی علمای اسلام و ایشان سه صلوات بفرستید
سلسله جلسات در مورد حضور و مراقبت توسط حضرت استاد صمدی آملی.
این فایل ها جدیدا آپلود شده اند.
البته کتاب این جلسات سخنرانی ها هم موجود است.

|
جلسه |
اندازه فایل (مگا بایت) |
دریافت سخنرانی |
|
اول |
۴.۵ (مگا بایت) |
|
|
دوم |
۳.۶(مگا بایت) |
|
|
سوم |
۲.۸(مگا بایت) |
|
|
چهارم |
۵(مگا بایت) |
|
|
پنجم |
۲.۸(مگا بایت) |
|
|
ششم |
۵.۱(مگا بایت) |
|
|
هفتم |
۳.۹(مگا بایت) |
|
|
هشتم |
۴.۲(مگا بایت) |
|
|
نهم |
۴.۸(مگا بایت) |
|
|
دهم |
۳.۹(مگا بایت) |
|
|
یازدهم |
۵.۳(مگا بایت) |
|
|
دوازدهم |
۴.۹(مگا بایت) |
|
|
سیزدهم |
۵.۸(مگا بایت) |
|
|
چهاردهم |
۴.۷(مگا بایت) |
|
|
پانزدهم |
۵.۴(مگا بایت) |
|
|
شانزدهم |
۵(مگا بایت) |
|
|
هفدهم |
۸.۴(مگا بایت) |
|
|
هجدهم |
۸.۲(مگا بایت) |
|
|
نوزدهم بیستم |
۸.۴(مگا بایت) ۷.۶(مگا بایت) |
براي رسیدن به « اولئک ینادون من مکان بعید » از آنجا که علم فکري دیدن از راه دور است که
علم شهودي حجاب اکبر می شود که همین معنا را در رساله شریف انسان و قرآن نیز داشتیم. آنچه بین انسان و شهود حقایق حجاب اکبر قرار می گیرد علم فکري است. اما در مقام روح حتی علم شهودي نیز حجاب انسان می شود. زیرا حتی شهود حقایق نیز در انسان طبع گدائی و طمعکاري بوجود می آورد. لذا فرمودند:
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
که خواجه خود صفت بنده پروري داند
آري اي برادر! باید به جایی برسی که از عبادت کردن خود چیزي نخواهی و اصلاً عبادت کردن خود را نبینی. هر چه
می بینی او ببینی و او خود آنچه صلاح بیند به تو عطا خواهد کرد حضرت آقا بارها در دیوان و نامه ها و برنامه ها و دیگر کتابهایشان قضیه طلب را مطرح فرموده اند که سالک باید همواره طالب باشد:
اما این هم در ابتداي راه است زیرا همین که بالاتر رفتی طلب هم برداشته می شود. چون تا بخواهی طلب کنی باید خود را طالب و خواستنت را طلب و خدا را مطلوب خود قرار دهی و این همان خروج از توحید محضه است. تو باید فقط مطلوب را ببینی و حتی وقتی به مراتب عالیه رسیدي دعا هم برداشته می شود. داعی کیست؟ دعوت چیست؟ مدعو کیست؟ پس معلوم می شود تمام اینها براي اوایل و اواسط راه است و اگر می بینید گاهی ائمه نیز حرف از دشمنی و گناه و پستی مردم می
زنند همۀ اینها مطابق با این نشئه ظاهر عامه مردم است. و آن حرف حضرت آقا هم در هزار و یک کلمه بسیار بلند است که فرموده اند:
بدان را هست بر ما حق بسیار چو حق مردم پاکیزه کردار
شرح مراتب طهارت
بايد دانست كه وصول بدين مقامات و درجات بدون اخلاص در راه حقّ صورت نبندد و تا سالك به منزل مخلّصين نرسد كشف حقيقت چنانكه بايد براى او نخواهد شد.
بدانكه اخلاص و خلوص بر دو قسم است: اول: خلوص دين و طاعت از براى خداى تعالى. دوم: خلوص خود را از براى او. و دلالت بر اوّل دارد كريمه شريفه: وَ مَا امِرُوا الا لِيَعْبُدُوا اللهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ و بر دوم دلالت دارد كريمه شريفه: إلَّا عِبادَ اللهِ الْمُخْلَصينَ و حديث نبوى مشهور:
مَن أخلَصَ لِلّهِ أربَعينَ صَباحًا ظَهَرَت يَنابيعُ الحِكمَةِ مِن قَلبه إلى لِسانِه
دلالت بر قسم دوم دارد.
يعنى كسى بدين مرحله مىرسد كه خود را براى خداى تعالى خالص كند.
و توضيح اين اجمال آنكه: خداوند تعالى همانطور كه صلاح را در قرآن كريم در بعضى از مواضع استناد به عمل داده است كقوله تعالى: مَنْ عَمِلَ صالِح يا: عَمِلَ عَمَلا صالِح يا الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ و در بعضى از مواضع آن را استناد به ذات انسان داده است كقوله تعالى: إنَّهُ مِنَ الصّالِحينَ يا: وَ صالِحُ الْمُؤْمِنينَهمچنين اخلاص و خلوص را گاهى مستند به عمل دانسته و نسبت به آن داده است و گاهى مستند به ذات. بديهى است كه تحقّق اخلاص در مرتبه ذات موقوف است بر اخلاص در مرتبه عمل يعنى تا كسى در يكايك از اعمال و افعال و گفتار و سكون و حركت خود اخلاص به عمل نياورد به مرحله اخلاص ذاتى نائل نخواهد شد. قال عزّ من قائل: الَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ يَرْفَعُهُ37 به ارجاع ضمير مستتر فاعل «يرفع» به سوى «العمل الصالح» و معنى چنين مىشود: «العمل الصّالح يرفع الكلم الطّيّب».
رساله لبّ اللّباب در سير و سلوك اولى الألباب
و در اين معني حافظ شيرازي رحمة الله عليه چه خوب سروده است:
مرا به رندي و عشق آن فضول عيب كند
كه اعتراض بر اسرار علم غيب كند
كمال صدق و محبّت ببين نه نقص گناه
كه هر كه بيهنر افتد نظر به عيب كند
ز عطر حور بهشت آن زمان بر آيد بوي
كه خاك ميكدۀ ما عبير جيب كند
چنان بزد ره اسلام غمزۀ ساقي
كه اجتناب ز صهبا مگر صهيب كند
كليد گنج سعادت قبول اهل دلست
مباد آنكه در اين نكته شكّ و ريب كند
شبان وادي ايمن گهي رسد به مراد
كه چند سال به جان خدمت شعيب كند
ز ديده خون بچكاند فسانۀ حافظ
چو ياد عهد شباب و زمان شيب كند
اين فرمايش در خطبۀ هشتاد و پنجم از «نهج البلاغه» است، و اوّل خطبه اينست: عِبادَ اللهِ اِنَّ مِنْ أَحَبِّ عِبادِ اللهِ اَليْهَ عَبْداً اَعانَهُ اللهُ عَلي نَفْسِهِ
ليكن به جاي وَأبْصَرَ لفظ قَدْ اَبْصَرَ وارد است، و بعد از لفظ وَ قَطَعَ غِمارَهُ اين جمله وارد است: وَ اسْتَمْسَكَ مِنَ الْعُري' بِأَوْثَقِها وَ مِنَ الْحِبالِ بِأَمْتَنِها سپس ميفرمايد: فَهُوَ مِنَ الْيَقينِ عَلي مِثْلِ ضَوْءِ الشَّمْسِ.
و اما فرمايش ديگر آنحضرت كه «هجم بهم العلم» است، آن نيز ضمن حِكَم آنحضرت بيان شده است در ج 2 «نهج البلاغه» شرح ملافتحالله ص 548 و رد شرح عبده ص 171 در حكمت 147 در موعظۀ آن حضرت به كميل است و اوّل آن اين جمله است:
يا كُمَيْلُ اِنَّ هذِهِ الْقُلوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُها أَوْعاها ولكن به جاي لفظ: مُتَعَلِّقَةٌ لفظ مُعَلَّقَةٌ وارد است .
برگرفته از کتاب روح مجرد
......هر کدام از نفوس انسان ها استعداد رسیدن به مقام انسان کامل را به اندازه ی سعه ی وجودی خویش دارند. و فقط کافی است که دست خود را به یک استاد راه بدهند.اگر انسان ها قابلیت رسیدن به این مقامات را نداشتند این دعوت خداوند گزاف بود.
ندای « تعالوا » که خداوند در هر لمحه به انسان ها خطاب میکند قابلیت رسیدن انسان به مقامات انسان کامل رانشان میدهد.
به شما توصیه می شود که حداقل این سخنرانی را دو مرتبه گوش دهید.تا نکات عرشی و ریز این سخنرانی را درک کنید/.
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمومنین.

برای دانلود روی این لینک کلیک کنید
«الهي اگر حق يکي است، يکي را اصلاً قرب و بعد نيست که کسي نسبت به او احساس دور و نزديکي کند چرا که خود احساس نزديکي به نحوي دوري است.»
ما بايد در سکوت تام قرار بگيريم و در مقام ذاتمان نسبت به او لا اقتضاء باشيم. نه تقاضاي وجود کنيم و نه تقاضاي عدم. نه بگوئيم بده و نه بگويم نده. اگر به ما فرموده اند براي رو کردن رحمت رحيميه بايددعا کنيد چرا که نازل شدن رحمت رحيميه برخلاف رحمت رحمانيه نياز به زاري وگدايي دارد، مخصوص ابتداي راه است. حتي اگر حضرت آقا نيز در جايي فرموده اند که:
«سالک بايد گداي سمج باشد»
اين حرف مربوط به مرتبه مادون روح است. معلوم مي شود بزرگان اين حرفها را مطابق با حال ما فرموده اند که اگر قرار باشد ايشان براي افرادي همانند خود گفتگو کنند مطمئناً چنين حرفهايي نميزدند. چرا که عارف مي داند خالق او بيش از خود او به فقر و نياز او آگاهي دارد. و نيز مي داند که دلسوزتر از او به خود او خداي اوست و لذا براي خود هيچ وقت توقع دلسوزي از حق متعال را ندارد. و اين همان تشرف به مقام روح است. اما قبل از روح در مراتب ديگر براي قوي شدن انسان و تطهير قوة خيال و عقل و قلب به او دستورالعملها مي دهند. در آنجا انسان بايد سماجت کند تا شکارها داشته باشد و تمثلاتي ببيند.
عارف در مقام روح در توجه تام حق است و آن توجهي است که عارف حتي به توجه خود نيز توجهي نداشته و يکپارچه در حضور حق مي باشد زيرا همينکه انسان فکرکند که در حضور است به نحوي براي خدا شريک قائل شده است. اصلاً در فکر حضور افتادن به نحوي در شرک افتادن است البته نه آن شرکي که کفرآور باشد.
طهارت در هر مرتبه از مراتب وجودي انسان نسبت به مرتبة بالاتر نجاست شمرده مي شود و انسان براي ارتقاء وجودي بايد بيش از گذشته قوي شود و بالاتر بيايد. شرک نيز اينگونه است تا قبل از رسيدن به مرتبة روح، کمال انساني در اين است که سالک دمادم گدايي کند و مقام حضور را از معبود خويش طلب کند اما همين امر در مرتبة روح، مرتبة تحتاني بوده و شرک به حساب مي آيد زيرا در اين مرتبه شخص بايد يکپارچه در حضور باشد و غير حق چيزي نبيند.
شرح مراتب طهارت جلسه ۲۵